الشيخ عباس القمي

132

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

و چون مسلّط نبودم به آثار و مواعظ و مصايب اهل بيت عليهم السّلام اكتفا مىكردم به آن‌كه تفسير صافى را بر دست مىگرفتم و بر منبر بالا مىرفتم و در ماه رمضان و روزهاى جمعه از تفسير مذكور براى مردم مىخواندم ، و در ايّام عاشوراء كتاب روضة الشهداء ملا حسين كاشفى را به دست مىگرفتم و براى مردم مىخواندم و ممكنم نبود كه چيزى حفظ كنم و براى مردم از حفظ موعظه نمايم و روضه بخوانم و بگريانم ايشان را تا آن‌كه يك سال بدين منوال گذشت و ماه محرم نزديك شد شبى با خود گفتم كه ، من تا به كى صحفى باشم و كتاب را از خود جدا نكنم پس در فكر رفتم كه چه بكنم كه مطلب را حفظ كنم و بدون كتاب مردم را موعظه نمايم . فكر بسيارى نمودم تا خسته شدم و خوابم ربود . در خواب ديدم كه گويا من به زمين كربلا مىباشم و اين در ايّام نزول اردوى همايونى حسينى است در كربلا و خيمه‌ها زده شده و لشكرهاى دشمن نيز در مقابل مىباشند به همان نحو كه در روايت وارد شده پس من داخل شدم در خيمهء حضرت ابو عبد الله الحسين عليه السّلام و سلام كردم . آن حضرت مرا نزديك خويش طلبيد و فرمود به حبيب بن مظاهر كه ، فلانى - و اشاره كرد به من - ميهمان ماست اما آب پس يافت نمىشود از آن نزد ما هيچ مقدارى و آنچه يافت مىشود نزد ما آرد و روغن است پس برخيز و از اين دو طعامى درست كن و نزد او بياور . پس جناب حبيب برخاست و طعامى از آن درست كرد و نزد من نهاد و با آن بود قاشقى پس من چند لقمه از آن ميل كردم كه بيدار شدم ، از بركت آن طعام يافتم خود را به نحوى كه راه مىبردم به دقايق و اشاراتى در مصايب و لطايف و كنايات در آثار اطايب ، به نحوى كه پيشى نگرفته بر من احدى و اين قوه در من زياد شد تا ماه رمضان رسيد و رسيدم در مقام وعظ به غايت مرام . ثمّ قال شيخنا رحمه الله : امره - دام ظله العالى و علاه - فيما ذكره أعظم من أن يوصف و مقامه في هذا المضمار أعلى من أن يعرف ، و قد هجم عليه في هذه السنة الّتي هاجر فيها إلى النجف من كثرة ما رآى من المناكير و الظلم في بلاد أهواز و لم يقدر على دفعها عن أهلها جل ( فاعل هجم ) الفضلاء ، و اقتبس من أنوار تحقيقاته أعاظم العلماء ، و صار تحت منبره في شهر رمضان و عاشوراء و يوم الجمعة و الخميس محفلا يغتبطه سكّان الملأ الأعلى و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء .